🌿 چراغِ خانه 🌿

◽ این شعر در آذر ۱۴۰۰ سروده شده و تقدیمی‌ست عاشقانه و صمیمی به پدر و مادری که ستون مهر و آرامش زندگی‌اند؛ نگاهی سرشار از احترام، یاد، و سپاس به آنان که چون خورشید و ماه، روشنیِ ماندگار در دل و جان می‌گذارند— حتی پس از رفتن. ◽

🌿 چراغِ خانه 🌿

تقدیم به پدرو مادرم که جایگزینی ندارند

آقاجون و مادرجون، روشن چو ماه،
چراغی به خانه، پناهی ز راه.

نه فریادشان خشم، نه گفتار درد،
به لبخندشان مهر معنا گرفت ،شد مدد.

یکی کوه استوار، سراپا وقار،
یکی ماه تابان، چراغ دیار.

به لبخندشان عشق جان گرفت،
صداقت ز دامانشان پا گرفت.

به ما راستی را چو آیینه دادند،
محبت به دل، گنجینه دادند

در آن خانه جز مهر، آوایی نبود،
که جز عشق، در دل نوایی نبود.

همه یک‌دل و پاک، خواهر و برادر یکی،
نه تبعیض میان پسر و دختر، برابر یکی.

نود سال مادر، پر از نور و ناز،
آقاجون نود و پنج، استوار و فراز.

نه عمری به بیماری افتاده‌اند،
نه با درد و اندوه همخانه‌اند.

آقاجون دلش یار دیرین کرد،
رهی سوی دیدارش گزید

قدم زد به دیدار یاری قدیم،
و فردا به خوابی ابد شد مقیم.

مادرجون چو ابری که بی‌تاب شد،
دلش از غم و اشک سیراب شد.

چو مرغی که در کنج ویرانه خواند،
به سوی پناهی دگر پر گشود.

پس از سالی از داغ آن کوه صبر،
دلش تاب نیاورد، شد رهگذر.

چو برگ خزان، نرم و خاموش رفت،
ز داغی که در سینه‌اش جوش رفت.

کنون ما همه بی‌پناه و یتیم،
در این دشت غمگین، در این شام بیم.

ولی مهرشان روشن و ماندگار،
چو خورشید تابان، چو ماهِ بهار،

آقاجون بهاری، مادرجون بهار،
گیتی بهاری سرود از دل بی‌قرار:

که این عشق پیوسته ماند استوار،
چو مهری که هرگز نگردد غبار.

✍️ گیتی بهاری

🌿🌿

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *