◽ این شعر در تیر ۱۳۹۹ سروده شده و تأملیست بر گذرِ انسان از جهان، فراموشیِ نامها، ناپایداریِ شهرت و ماندگاریِ مهربانی. شعر یادآور میشود که آنچه از آدمی پس از عبورِ زمان بر جای میماند، نه نام و آوازه، بلکه اثرِ نیکی و انسانیت اوست. ◽
🌿 پس از باد 🌿
میگذرد کاروانِ عمر و ما هم میرویم
چون غباری گمشده در پیچوخمِ بادها
روزگاری نامِ ما را بر زبانها گل زدند
عاقبت خشکیده ماند آن باغِ رؤیاها
هر که آمد، خیمهای زد لحظهای در دشتِ عمر
بعد از او ماندند تنها ردِّ پاها، یادها
بر لبِ آیینهها تصویری از ما نقش بست
محو شد آرامآرام در غبارِ بادها
سهمِ ما از این گذر جز برگریزی بیش نیست
شاخهها تنهاترند اینک پس از پاییزها
میرسد روزی که حتی قصهمان را باد برد
همچو آوازی شکسته در میانِ یادها
تا نفس باقیست باید مهربانی کاشت، حیف
کز پسِ ما میوزد بر خاک، فصلِ بادها
شاید آنسوتر ز مرزِ محوشدنهای زمین
ماند از گیتیِ بهاری، همین یادها
✍️گیتی بهاری
🌿🌿

من کبری ربیعی هستم، با تخلص گیتی بهاری. نوشتن و سرودن برایم راهیست برای لمس دوبارهی زندگی و به اشتراک گذاشتن دنیای درونم با دیگران. در شعرهایم از عشق، امید، طبیعت و لحظههای سادهای میگویم که روح را نوازش میکنند. باور دارم کلمات میتوانند پلی میان دلها باشند و هر واژه، جرقهای از روشنایی در تاریکی روزمرگی. اینجا مینویسم تا با شما همراه شوم و زیبایی پنهان در کلمات را دوباره نفس بکشیم.