🌿 جرقه‌ ای که نیامد 🌿

◽ این شعر در ۱۳۸۷ سروده شده و درباره‌ی حس نبودن کسی و سکوتی که جای او می‌ماند است. ◽

🌿 جرقه‌ ای که نیامد 🌿

فکر کن دنیا نیامدی—
که صبحِ جهان بی‌نامِ تو
چون آینه‌ای سرد
از نورِ خودش دور بماند.

فکر کن هیچ‌کس در آستانه‌ی این پنجره
ردّ قدمت را
از لابه‌لای نفسِ باد نخوانده باشد
و باد
حافظه‌اش را
پیش از رسیدن به شانه‌هایم
گم کرده باشد.

آن‌وقت
من می‌مانم و سایه‌ای
که هر غروب
در مشتِ خاموشی
آب می‌شود؛
چکّه‌چکّه،
مثل تقویمِ روزهای کسی
که نیامده است.

و اگر هنوز
جرقه‌ای از بودنت
در شکافِ این شبِ بی‌هوا پلک بزند،
بگذار نامت را
چنان در تاریکی بکارم
که جهان نفهمد
به سوی تو روشن می‌شوم.

فکر کن… دنیا نیامدی—
و من،
در سکوتی که بهارِ جهان را کم دارد،
خودم را واگذار می‌کنم
به فراموشیِ تو،
چنان که گِیتیِ بهاری
آرام
از جهان دور می‌شود.

✍️ گیتی بهاری


🌿🌿

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *