🌿 نسیمِ اکنون 🌿

◽ این شعر در دی ۱۳۸۷ سروده شده و به‌عنوان پاسخی آرام و تأملی به «لحظه‌ی بی‌زمان» شکل گرفته است؛ روایتی از حضور، ادراک ناب، و وزیدن خودِ “بودن” در لحظه‌ای که مرز خیال و واقعیت ناپدید می‌شود. ◽

🌿 نسیمِ اکنون 🌿

در پاسخی آرام به «لحظه‌ی بی‌زمان»

در این سکوتِ تنیده میانِ نور و سایه،
جایی که هر چیز بی‌نام می‌شود
و جهان، بی‌هراسِ تعریف‌کردن،
خودش را بر پوستِ ادراک می‌نشاند…

آنجا، تویی؛
نه به‌عنوانِ کسی که می‌بیند،
بلکه به‌عنوانِ همان دیدن.

نَفَس می‌کشی
و جهان از شُش‌های تو عبور می‌کند،
مثل نسیمی
که در میانِ برگ‌ها
راه به روشنایی می‌برد.

در این لحظه،
مرزِ خیال و واقعیت
آن‌قدر نازک می‌شود
که نمی‌توان فهمید
کدام‌یک دیگری را رؤیا کرده است.

و شاید حقیقت همین باشد:
بودن،
در لحظه‌ای که خودش را
به‌آرامی در تو می‌گشاید،

و گیتی بهاری آرام می‌وَزَد
بر خاکِ روشنِ اکنون.

✍️ گیتی بهاری
🌿🌿

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *