◽ این شعر در دی ۱۳۸۷ سروده شده و حالوهوایی از حضور در لحظه، اتصال به جهان، سکوتِ پنهان در میان صداها و تجربهٔ درک عمیقِ زندگی را روایت میکند. ◽
🌿 لحظهٔ بی زمان 🌿
در این لحظه،
وقتی که تمام حواسم درگیر است،
نگاهم به هر چیزی میافتد
بدون هیچ قضاوتی،
فقط میبینم:
نور، سایهها، رنگها،
بافتهایی که دست نمیتوانند لمس کنند،
اما چشمها با آرامش آنها را میبلعند.
صدای باد در میان درختان—
چطور سکوتش را میشنوم؟
حتی در شلوغی، در همهمه،
آن سکوت پنهان پشت هر صداست.
شاید من آن سکوت را در خود دارم.
دست میزنم به زمین، به دیوار،
به چیزی که لمس میشود،
و در همان لحظه،
احساس میکنم بودنم
به تمام جهان وصل است.
آیا این زندگیست؟
یا فقط تکرار خیالاتی بیپایان در ذهن؟
دست به شانهام میزنم،
نفَس میکشم،
این لحظه که در آن ایستادهام—
آیا این همان چیزیست که همیشه دنبالش بودم؟
و من بخشی از این جا،
از همین لحظه،
از این سکوت،
از این نفس،
در این لحظه،
من همان چیزی هستم که هیچگاه نمیتواند در زمان بگنجد.
در اینجا، در این حال،
زمان بیاثر است و همه چیز
بیزبان، با من سخن میگوید.
در ژرفای این لحظه، گیتیِ بهاری آرام میروید؛
و من، سایهایام بر خاکِ روشنِ اکنون.
✍️ گیتی بهاری
🌿🌿

من کبری ربیعی هستم، با تخلص گیتی بهاری. نوشتن و سرودن برایم راهیست برای لمس دوبارهی زندگی و به اشتراک گذاشتن دنیای درونم با دیگران. در شعرهایم از عشق، امید، طبیعت و لحظههای سادهای میگویم که روح را نوازش میکنند. باور دارم کلمات میتوانند پلی میان دلها باشند و هر واژه، جرقهای از روشنایی در تاریکی روزمرگی. اینجا مینویسم تا با شما همراه شوم و زیبایی پنهان در کلمات را دوباره نفس بکشیم.