◽ این شعر در آذر ۱۳۹۲ سروده شده و روایتی است از راز و نیاز با خدا، اعتراف به نورِ درونی، یقین به برکت الهی، و آرامشی که حضور معبود در رگهای جان مینشاند. ◽
🌿 راز و نیاز با خدا 🌿
ای مهربانترینِ مهربانان—
در سپیدهدمی که هنوز
نبضِ نور
در گلوی افق میتپد،
من، بندهٔ تو،
به سویت برمیخیزم،
چونان دودی از آتشِ خاموششده
که هنوز راهِ آسمان را بلد است.
اشرفِ مخلوقاتِ تو،
گرچه جهان گاهی
چهرهاش را در باد گم میکند،
اما من میدانم
لیاقتِ بهترینها را دارم؛
زیرا تو
برکاتِ آسمان و زمین را
چون بارانی پنهان
در مشتِ باد
به سمتِ من راهی کردهای.
تو اراده کردی
تمامی کائنات
در مسیرِ روشنِ من
به خدمت برخیزند؛
و من میدانم
تو بیش از خودم
میخواهی
که بهترینها در من
جوانه بزنند.
اعتراف میکنم—
از هوش و خردِ الهی سرشارم؛
انسانیام
از جنسِ نور،
که از تو آغاز شده
و در رگهای من
نفَس میکشد.
آگاهم
که مرا با ویژگیهای خویش آفریدی،
چون دانهٔ کوچکی
که در سکوتِ خاک
رازِ جنگل را به دوش میکشد.
در هر شرایط،
سالم و استوارم،
موفق و پیروزم؛
زیرا حضورِ تو را کنارم میبینم،
همچون سایهای نرم
بر شانهٔ آفتاب
همواره با من است.
ای همهٔ آرامشِ من،
ای تنها معبودم—
میدانم
در هر حادثه
چون دستی ناپیدا
مرا نگه داشتهای.
رهایم مکن،
که جهان بیتو
چون فانوسی خاموش
در باد سرگردان است؛
و من
به بودنت
چنان محتاجم
که شکوفه
به لمسِ نخستینِ بهار.
و اکنون،
در لحظهای که هستی
از دلِ روشنِ خود
آهسته
به گیتی بهاری بدل میشودــ
✍️ گیتی بهاری
🌿🌿

من کبری ربیعی هستم، با تخلص گیتی بهاری. نوشتن و سرودن برایم راهیست برای لمس دوبارهی زندگی و به اشتراک گذاشتن دنیای درونم با دیگران. در شعرهایم از عشق، امید، طبیعت و لحظههای سادهای میگویم که روح را نوازش میکنند. باور دارم کلمات میتوانند پلی میان دلها باشند و هر واژه، جرقهای از روشنایی در تاریکی روزمرگی. اینجا مینویسم تا با شما همراه شوم و زیبایی پنهان در کلمات را دوباره نفس بکشیم.