🌿 غبار سکوت🌿

◽ این شعر در آبان ۱۴۰۲ سروده شده و حال‌وهوایی از جدایی، دل‌تنگیِ عمیق، اشک و سکوتِ شبانه، و امید به بازگشت عشق را روایت می‌کند. ◽

🌿 غبار سکوت🌿

رفتی از چشمم، شکستی سرنوشتم،
در اشکم گم شد، سکوت سرنوشتم.

دل ز تو خستم، زِ عمرم گسستم،
به خاکِ غمت، چو باران نشستم.

رفتی و ماندم با اشکِ شبانگاه،
دل هنوز اما، بند تو شد در آه.

در دلم آتش، زِ نقش نگاهت،
سوز دل من، به یاد پناهت.

کجا شد سخن‌ها، قسم‌های پرشور؟
که گفتی بمانی، نرفتی ولی دور…

نداری خبر از غمم بی‌قرین    
که همیشه زغمت گریه کنم، بی‌توی نازنین

چه دیر آمدی به دل خسته‌ام باز،
شکستی مرا، شبیه یک آواز.

بمان در برم، که دل بی‌پناه است،
بیا جان بده که اشکم گواه است.

به خاکم بزن، که خاک تو باشم،
به پایت اگر، نفس شد، فنا شم.

چو جان بر لبم، رسد بی‌تو آخر،
فدای توام، بمان تا به آخر.

نشسته به دل، غبار سکوت،
که می‌باردم، به دریا سجود.

تو آن نغمه‌ای که جان را ربودی،
تو رفتی ولی دل از من زدودی.

آیا امید دلِ خسته باز آمدی؟
نگاهت نفس شد، نفس را دادی.

خرابم ز عشقت، پر از داغ و دردم،
به یادت هنوزم، اگرچه نه دردم.

سرودم غزل را زِ داغ نهانی،
نوشت این غزل را، گیتی بهاری.

✍️ گیتی بهاری

🌿.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *