◽ این شعر در تیر ۱۳۸۹ سروده شده و حالوهوایی از نیایش، مهرِ بیپایان، اتصال دل به حضور الهی، و آرامشی که در پناه ایمان جوانه میزند را روایت میکند. ◽
🌿 از تو تا من 🌿
ای مهربانتر از مهربانیِ باران،
ای پناهِ بیپناهانِ شب،
با تو سخن میگویم
بیواهمه، بینقاب،
با اشکی
که روشنیاش از شکر است
و دلی
که تپشهایش را
به نیاز سپرده.
من
بندهی توأم—
زاده از نور،
از جانی که به روح من آمد
و مرا
از خاک
به پرواز رساند.
اشرفِ خلقت توأم؛
نه از غرور،
از یقینی
که نفسِ تو
در رگهای من
روشن نگاه داشته است.
از توست
لیاقتِ بهترینها،
از توست
بالِ بلندِ دعا
که در بلندای شب
ستارهها را
به نامت میخواند.
برکتِ آسمان و زمین
از آنِ من است
اگر تو بخواهی—
که خواستهای؛
که فرمودهای:
«بخوان مرا تا اجابت کنم…»
کائنات،
در مدارِ مهربانیات،
به طوافِ خواستههای من است
و تو،
بیش از من،
آرزوی نیکترین راهها را
برایم داری.
میدانم،
آگاهام،
که مرا
با صفاتِ خویش سرشتی—
با نور،
با راستی،
با مهر.
و حتی اگر
جهان به طوفان افتد
و صدای من
در بادِ بیقرار
گم شود،
باز سالمم،
باز استوارم؛
که تویی
در نبضم،
در نگاهم،
در سکوتِ شبانهی پنجرهها…
ای آرامشِ هر لحظه،
ای تنها معبود،
میدانم
که نگاهت با من هست
حتی آنگاه
که تو را فراموش میکنم،
حتی وقتی
از تو دور میافتم.
رهایم مکن؛
بیتو
زمین، سرد است و بیپناه،
آسمان، بیپرنده،
و دلم،
خانهای تاریک
بیچراغِ امید.
بودنت
هوای من است،
نَفَسِ من،
دعای من…
و من،
در شکفتنِ بهارانهی نیاز،
نامم را
نه چون واژهای،
که چون حقیقتی زنده
به تو میسپارم:
گیتی بهاری—
که جهانم با تو
همیشه بهار است،
و من،
با دستانی رو به آسمان
و قلبی سرشار از یقین.
✍️ گیتی بهاری
🌿🌿

من کبری ربیعی هستم، با تخلص گیتی بهاری. نوشتن و سرودن برایم راهیست برای لمس دوبارهی زندگی و به اشتراک گذاشتن دنیای درونم با دیگران. در شعرهایم از عشق، امید، طبیعت و لحظههای سادهای میگویم که روح را نوازش میکنند. باور دارم کلمات میتوانند پلی میان دلها باشند و هر واژه، جرقهای از روشنایی در تاریکی روزمرگی. اینجا مینویسم تا با شما همراه شوم و زیبایی پنهان در کلمات را دوباره نفس بکشیم.