◽ این شعر در ۱۳ دی ۱۴۰۴، روز پدر سروده شده و تصویری شاعرانه از ایثار، مهر و تلاش پدرانه ارائه میدهد؛ بازتابدهندهی سایهبان بودن پدر، صبر و شجاعت او در سختیها و نقش تاثیرگذار او در زندگی فرزندان است. ◽
🌿 پدر، شانههای جهان 🌿
ای شانهات تکیهگاه سالهای سرد
ای که بودی سایهبان روزهای درد
تو از طلوع نان سحر برخاستی
و شب به غربت خستگی فروخاستی
عرق بر پیشانیات نماز دل بود
زمین صدای قدمهایت را میخواند
نه از شکوه گفتی، نه از درد خویش
همیشه بودی سایهای بر دل خویش
جهان اگر به لبخند ما گرم شد
از آتش صبر تو خاکستر غم شد
لباس کهنهات شکوهی دیگر داشت
که تاج زرین به آن راهی نداشت
تو نان را از دهان سنگ گرفتی
و مهر را به استخوان ما آویختی
تمام آرزوهایت در جیب ما قد کشید
و هرچه از خود بریدی به ریشهها رسید
اگر شب سیاه بود، تو فانوس روشن بودی
اگر راه سنگلاخ بود، خود راه رفتن آموختی
با دستهای خسته، باغ دل ما شکفت
و از سایهها روشنای امید دمید و رفت
در سختیها لبخندت چراغ راه شد
و به دل ما مهر بیپایان راه شد
از مهر تو چراغ زندگی جهان شد
و در دل خاک، گیتی بهاری نمایان شد
✍️گیتی بهاری
🌿🌿

من کبری ربیعی هستم، با تخلص گیتی بهاری. نوشتن و سرودن برایم راهیست برای لمس دوبارهی زندگی و به اشتراک گذاشتن دنیای درونم با دیگران. در شعرهایم از عشق، امید، طبیعت و لحظههای سادهای میگویم که روح را نوازش میکنند. باور دارم کلمات میتوانند پلی میان دلها باشند و هر واژه، جرقهای از روشنایی در تاریکی روزمرگی. اینجا مینویسم تا با شما همراه شوم و زیبایی پنهان در کلمات را دوباره نفس بکشیم.