◽ این شعر در بهمن ۱۴۰۳ سروده شده و روایتگر دلتنگی یک برادر است که دختر دلبندش را از دست داده؛ اما همراه با یاد او، امید و پیوند عاطفی که هنوز در زندگی جاری است.◽
🌿 خزان و بهار 🌿
برادرم، پرویز
ای چراغ شبهای خاموش،
در هجوم اندوه
خمیدهای
و شکستهای
بیآنکه فریادی بلند شود،
زیر آوار سکوت.
بهار
گلی بود
در باغ زندگی،
روشن
در روزهای جوانی،
تابشی که
روزها را معنا میکرد.
اما خزان
بیخبر آمد،
بیهشدار،
و بهار را
از میان دستان تهی ما
ربود.
برادرم!
در کنار خاطرات روشن و پاک بهار،
اکنون سکوت سنگین اندوه،
چون سایهای سرد،
بر شانههایت افتاده است.
چشمانت
آینهی امید بود،
پر از روشنی؛
امروز
اشکیست
که آرام
از دل شبهای بیخوابی
فرو میچکد.
صدایت
نغمهای بود
که جان میداد به هوا،
و حالا
خاموش مانده،
چون شعلهای لرزان
در بادهای بیانتها.
برادرم،
به آسمان نگاه کن—
در دل این شبهای بلند،
ستارهای هنوز
بیدار است،
میدرخشد
و غروب را نمیشناسد.
بهار آنجاست؛
در موسیقی افلاک،
در سپیدهدم امید،
آنجا که
گلی دوباره
در دل زندگی
خواهد شکفت.
نه مرگ پایان راه است
و نه جدایی
دیوارِ بیمرز.
روزی،
آنسوی این شبهای سنگین،
دیدار
دوباره
شکوفه خواهد داد.
و در پایان،
صدایی روشن
از دل سکوت
برمیخیزد—
گیتی بهاریست
که در اندوه هم میدرخشد،
دست بر شانهی پرویز میگذارد
و آرام،
بیهیاهو،
بهار را
در جان جهان
میکارد.
✍️ گیتی بهاری
🌿 🌿

من کبری ربیعی هستم، با تخلص گیتی بهاری. نوشتن و سرودن برایم راهیست برای لمس دوبارهی زندگی و به اشتراک گذاشتن دنیای درونم با دیگران. در شعرهایم از عشق، امید، طبیعت و لحظههای سادهای میگویم که روح را نوازش میکنند. باور دارم کلمات میتوانند پلی میان دلها باشند و هر واژه، جرقهای از روشنایی در تاریکی روزمرگی. اینجا مینویسم تا با شما همراه شوم و زیبایی پنهان در کلمات را دوباره نفس بکشیم.