🌿ایران، گیتی‌بهاری🌿

◽ این شعر در بهمن ۱۴۰۴ سروده شده و درباره‌ی ایران، تاریخ، فرهنگ و ریشه‌های ایمان و کرامت آن روایت می‌کند؛ از تجربه‌ی زخم‌ها و امیدهای دیرپا، و ارزش اصالت و پایبندی به اصول انسانی در طول تاریخ. ◽

🌿ایران، گیتی‌بهاری🌿

ایران عزیزم…
ایرانِ من،
سرزمینی که نامش
از دلِ زمان عبور کرده
و هنوز
با صلابت ایستاده است.
تو فقط یک خاک نیستی؛
تو حافظه‌ی زنده‌ی تمدنی هستی
که از آغاز،
انسان را با کرامت شناخت.

در تاریخِ جهان،
جنایت کم نبوده؛
از اپستینِ امروز
که به کودکان ظلم کرد،
تا جاهلیتِ دیروز
که دختران را زنده به گور می‌کرد.
جهان بارها
از انسان شرم کرده است.

اما ایران،
راهِ دیگری رفت.

در تو بردگی ریشه نگرفت،
حرمت جان
پیش از آن‌که قانون شود
باور بود.
مردمانت به یزدانِ پاک ایمان داشتند؛
به راستی،
به انتخاب،
به مسئولیت انسان
در برابر وجدان خویش.

تو از منشِ کوروش آموختی
که آزادی،
حرمت انسان است،
و از قیامِ حسین(ع) فهمیدی
که حق،
حتی اگر تنها بماند،
باید ایستاده بماند.

ایران،
تو حلقه‌ی وصل دو تاریخ بزرگی؛
آنجا که عدالتِ کوروش
دست در دستِ آزادگیِ حسین می‌گذارد
و انسان را
از بندِ ستم
به کرامت می‌رساند.

و آن‌گاه که اسلام به سرزمینت رسید،
نه بیگانه آمد
و نه بی‌ریشه؛
بسیاری در آن
صدای آشنای یکتاپرستی،
اخلاق و عدالت را شنیدند،
همان نوری که پیش‌تر
در باورِ زرتشتی
با نام یزدانِ پاک می‌شناختند.

پس ایمان،
از فهم و اشتراک زاده شد،
نه فقط از شمشیر تاریخ؛
از گفت‌وگوی معنا
در دلِ مردمی
که خدا را
پیش از نام‌ها
می‌شناختند.

ایران پاکم،
در تو هنوز می‌شود
هم نجابتِ تاریخ را دید
و هم شعله‌ی ایمان را،
هم خرد را
و هم شجاعت را.
در تو،
هستی هنوز
گاه نفسی تازه می‌کشد؛
نفسی آرام،
که جهان را
به سوی رویش می‌برد،
چنان‌که حتی در میانه‌ی زخم‌ها
امید
از دلِ ریشه‌ها سر برمی‌آورد—
گویی ایران
بی‌هیاهو
گیتی‌بهاری دارد.

و من،
فرزندِ این خاکِ کهن،
با تمامِ زخم‌ها و امیدها،
می‌گویم:
ایرانِ بااصالت و ریشه‌دارم،
یادگارِ کوروش،
همراهِ حسین،
دوستت دارم…
نه از سرِ شعار،
که از عمقِ جان.
و اگر نامی
بر این زمزمه بماند،
نه برای من،
بلکه برای همان لحظه‌ی بی‌ادعاست
که در سکوتِ تاریخ،
ایران
بی‌هیاهو
گیتی بهاری می‌شود.

✍️گیتی بهاری

🌿🌿

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *