◽ این شعر در تیر ۱۳۷۶ سروده شده و تأملی آرام و انسانی بر امید، دوستداشتن، رهایی و اعتماد به زندگی است؛ روایتی از ایستادن در دل طوفانها و رو به آسمان ماندن، حتی وقتی همهچیز شکسته و خسته است. ◽
🌿رو به آسمان🌿
دریافتم
هیچ راهی
چون امید
نمیتواند
دلی را
بهراستی
دوباره برافرازد؛
همچون شاخهای شکسته
که
در دلِ طوفان،
با همهی زخمها
هنوز
رو به آسمان دارد.
دریافتم
دوست داشتن
راهیست
که باید
حتی در تاریکیها
به آن اعتماد کرد؛
آنجا که
از فرطِ خستگی،
تمام جهان
سنگین میشود
و تنها دلگرمی،
موجِ آرامِ امیدیست
که در دل میجنبد.
دریافتم
نداشتهها
اگر بخواهند،
میتوانند
چشم را
از دیدن
زیباییهای کوچک
ببندند؛
بازیِ کودکانهای
پنهان در دلِ لبخند،
یا نوری
که
بیصدا
از گوشهای
میتابد.
دریافتم
باید گاهی
بیسپر،
بیسلاح،
دل
به راهی سپرد
که نمیدانی
کجا میبردت؛
همچون نسیمی
در دلِ دشت
که
بیهراس از هر مانع،
آزادانه
میرقصد.
دریافتم
امید،
همان نیروی پنهان است
که در میانهی تلاطمها
زندگی را
ادامه میدهد؛
در لبخندی دوباره،
در نگاهی تازه،
در عشقی
که
هنوز
در دلها
زنده است.
و در پایانِ این همه دریافتن،
گیتی بهاری،
چون جهانی که هر بهار،
از دلِ سرمای سخت،
بیهیاهو
دوباره
جوانه میزند،
رو به آسمان.
✍️گیتی بهاری
🌿🌿

من کبری ربیعی هستم، با تخلص گیتی بهاری. نوشتن و سرودن برایم راهیست برای لمس دوبارهی زندگی و به اشتراک گذاشتن دنیای درونم با دیگران. در شعرهایم از عشق، امید، طبیعت و لحظههای سادهای میگویم که روح را نوازش میکنند. باور دارم کلمات میتوانند پلی میان دلها باشند و هر واژه، جرقهای از روشنایی در تاریکی روزمرگی. اینجا مینویسم تا با شما همراه شوم و زیبایی پنهان در کلمات را دوباره نفس بکشیم.