◽ این شعر در فروردین ۱۳۹۸ سروده شده و تأملیست شهری–فلسفی بر زمان، هویت، تردید، انتخاب و زیستن در میانهی شتابِ زندگی مدرن؛ گفتوگویی درونی با «نبض شهر» و پرسشی مداوم از معنای بودن. ◽
🌿 نبضِ شهر 🌿
ساعتِ بینام را
بر شانهی دیوار
تکیه داده
آیا حس کردهای؟
ردِّ ثانیه را
بر نبضِ شهر،
به آهستگی سنجیدهای؟
مسافری که مقصدش
از نقشهها جا مانده
یا خیابانی که خودش
راه را میپرسید،
دیدهای؟
پشتِ چراغِ قرمزِ تردید
ایستاده ای؟
با تپشِ ممتدِ پا،
بر زمان تجربه کردهای؟
واژهای که پیش از گفتن،
دهانش بسته شد،
یا صدایی که
در گلو مانده بود،
شنیدهای؟
در ازدحامِ نامها و نقشها،
خودِ پنهانِ خویش را
بینقاب
سنجیدهای؟
لحظهای که عقل
عقب ماند از شتابِ حس،
سرنوشتِ انتخاب را
بیجهت بخشیدهای؟
حالِ من
نه شرحِ اندوه است،
نه روایتِ درد؛
حالِ من
پرسشِ ماندن است
در مسیرِ بودن
اگر از دلِ این
رفتوآمدِ بیانتها
نَفَسِ تازهای وزید
و فضا جوانه زد،
شاید جهان
گیتیِ بهاریِ
خودش را
در سکوتِ این ایستادن
معنا کند
✍️ گیتی بهاری
🌿🌿

من کبری ربیعی هستم، با تخلص گیتی بهاری. نوشتن و سرودن برایم راهیست برای لمس دوبارهی زندگی و به اشتراک گذاشتن دنیای درونم با دیگران. در شعرهایم از عشق، امید، طبیعت و لحظههای سادهای میگویم که روح را نوازش میکنند. باور دارم کلمات میتوانند پلی میان دلها باشند و هر واژه، جرقهای از روشنایی در تاریکی روزمرگی. اینجا مینویسم تا با شما همراه شوم و زیبایی پنهان در کلمات را دوباره نفس بکشیم.