◽ این شعر در فروردین ۱۴۰۳ سروده شده و تأملیست در گذر زمان، لحظههای از دسترفته، و نفهمیدن ارزش لحظهها؛ روایتی ساده و جاری از زندگی و تلاطمِ غفلتهای انسانی، با نشانههایی از آگاهی که در سکوت جریان دارد◽
«زمان نادانسته گذشت»
زمان اندک بود
و ما
در گذرِ بیصدا
نفهمیدیم
تمام مسیر
نفس کوتاهی بود
که در سینهی خاک
میلغزید
و فرو میریخت
نفهمیدیم
ثانیهها
دانهدانه
از دست میرفتند
مثل نور
از لای انگشتان عصر
هر فروریختن
نشانی بود
نفهمیدیم
دل
به تعویق خو کرده بود
و امروز
همان فردایی شد
که وعدهاش را داده بودیم
نفهمیدیم
لبها پر از خواهشِ نارس
عمر
در رفتوآمدِ زمان میچرخید
یکی میآمد
یکی میرفت
و ما
در این عبورِ مکرر
نفهمیدیم
چشمها
به دوردستها دوخته شده بودند
در حالیکه نزدیک
همهچیز بود
نفهمیدیم
راه
از خودِ ما میگذشت
اما ردپا
در شتابِ غفلت
محو میشد
نفهمیدیم
و به روایت سکوتِ جهان
هستی، ساده و جاری بود
و نفهمیدیم
گیتی بهاری
در جریان بیهیاهو بود
و نفهمیدیم
✍️گیتی بهاری
🌿🌿

من کبری ربیعی هستم، با تخلص گیتی بهاری. نوشتن و سرودن برایم راهیست برای لمس دوبارهی زندگی و به اشتراک گذاشتن دنیای درونم با دیگران. در شعرهایم از عشق، امید، طبیعت و لحظههای سادهای میگویم که روح را نوازش میکنند. باور دارم کلمات میتوانند پلی میان دلها باشند و هر واژه، جرقهای از روشنایی در تاریکی روزمرگی. اینجا مینویسم تا با شما همراه شوم و زیبایی پنهان در کلمات را دوباره نفس بکشیم.